مادرم کجایی ؟
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 توسط Mohs3n |
تو به همين زودي رفتي
برگرد و ببين بدون تو چقدر تنهاييم،
روي تلّي از خاک غربت...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 توسط Mohs3n |

یادمه دو سال قبل همین وقت بود که به مامانم پیشم بود 

ولی امسال همه دنیایه من زیره خاکه

 مامانی تولدت مبارک

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 توسط Mohs3n |

مادرم مرا می‌بوسید، تمام دردهایم از یادم میرف.

دیروز زمین خوردم،
.
دردم نیامد ،

اما...
.
.
.
.
.
.
.
به جایش

تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد

به سلامتی همه ی مادرای دنیا..!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 توسط Mohs3n |

مادر از آن روز كه تو رفتي ، در فرهنگ لغات من ، عقده و زندگي معناي ديگر يافت ، عقده يعني بي مادري و زندگي يعني مادري

مادر ! من مادر ندارم  ، ولي به اندازه تمام روزهاي بي مادريم  ، روز مادر را حس مي كنم ، شايد بيش از آنان كه مادر دارند.

آنان كه مادر دارند ، شايد قدر مادري را به اندازه بي مادران ندانند ، پس من امروز به عشق تمام مادرداران عالم ، عاشقي مي كنم  و هر آنكه گلي در دست دارد ، هر آنكه خنده اي بر لب دارد ، هر آنكه اميدي در قلب دارد ، دوست دارم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 توسط Mohs3n |

مادرم به عکست نگاه میکنم این عکس پیر نمیشود....

اما...

پیرم میکند...

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط Mohs3n |


خواب دیدن تو برام  شده رویا

با تو حرف زدن برام شده ارزو

با تو دردو دل کردن شده برام یه افسوس

به زبون اودرن اسمت شده برام  افسانه

در اغوش گرفتن تو شده برام یک  حسرت

مادر امید من تویی  هم دنیا وهم اخرت برام دعا کن

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 توسط Mohs3n |

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 توسط Mohs3n |

یادمه سال قبل همین وقت بود که به مامانم پیشم بود 

ولی امسال همه دنیایه من زیره خاکه

 مامانی تولدت مبارک 

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام تیر 1391 توسط Mohs3n |
زندگی ما بر سه اصل استوار است :
نـگاه مادرمان
لبــــخـند مادرمان
دعـــــــــــای مادرمان


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 توسط Mohs3n |
مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری

مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی

مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !

مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !

مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 توسط Mohs3n |
دلم گرفته مامان 

خیلی دلتنگتم 

چرا رفتی از پیشمون 

چرا خدایا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 توسط Mohs3n |

مادر از وقتي که رفتي زندگي واسم عذاب شد

نگفتي وقتي که ميري شايد از دوريت بميرم

حالا که تنهام گذاشتي با تموم خاطراتت

جاي خاليت هميشه روبروم توي اطاقه

چرا تنهام گذاشتي مگه ما رو دوست نداشتي

حالا من تنهاي تنها از غم دوريت ميميرم

منو با خودت مي بردي به همون جايي که رفتي

زندگي معنا نداره خودت هم اينو ميدوني

حالا که نيستي کنارم سرمو رو شونه کي بزارم

هيشکي مثل تو نميشه ، مادر خوب و عزيزم

هنوزم کنار قبرت واسه من يه جا بذاري

منتظرم بمون عزيزم که يه روز منم بميرم

ارزومه که يه روزي دوباره تو رو ببينم

ديگه واسه هميشه منم کنار تو بمونم

مادرم يادت هميشه توي اين قلبم ميمونه

يه روزي بيام که پيشت ديگه واسه هميشه

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |
آمدم حال تو را از در ودیوار بپرسم

ای سفر کرده ی جاوید من« ای مادر خوبم!»

آمدم باز در این کلبه که با دولت اشکی

هاله ی گرد غم از چهره ی هر پرده بروبم

آمدم بر غم بی مادری ام زار بگریم

آمدم باز که سر بر در این خانه بکوبم

***

ای سفر کرده ی من جای تو خالی

باز با«خاطره ها»پای دراین خانه نهادم

بی تو این خانه«غم آباد»زمانه است

هرکجا می نگرد دیده ی آلوده به اشکم

از تو و رنج تو و یاد تو بسیار نشانه است

***

«پیچکی»را که به امّید رساندی سر دیوار

«رازقی های»سپیدی که عزیزان تو بودند

همه در ماتم تو غمزدگانند

مادرم!«شاخه ی گلها»که به صد شوق نشاندی ـ

اینک اینک همه ماتم زدگانند

***

شاخه ی هر گل سرخی که به امداد نسیمی

می گراید به چپ و راست

مانَد آن سان که کسی در غم یاری

سربچرخاند و آهسته بموید

هرگل سرخ که در باغچه خندد

حالت روی تو دارد

هر گل یاس که رقصنده به آهنگ نسیم است

اثر از بوی تو دارد

***

مادر«ای مادر خوبم!»

خانه ی خلوت وغربت زده ات سخت غمین است

اینک این جا پسرت با غم تو«خاک نشین»است

مادر!ای خانه ی جاوید توآباد ندانی

که من از دوری تو«خانه خرابم»

بی تو خود باخته ای خاک نشین نقش برآبم

دست افشانده زجان در پی تو پا به رکابم

***

«مادر!»ای آینه ی عشق و امیدم

سالها بود که من همسفر رنج تو بودم

بودی از عمر دل آزار پر اندوه دراکراه

ای بسا چهره خراشیدی از این هستی پُررنج

شکوه ها داشتی از عمر به هرسال وبه هرماه

ناله ها کردی از ایام پریشان و روان سوز

رنجها بردی از این زندگی تلخ و روانکاه

بود ای دختر غمها به همه عمر وهمه عمر

چشم تو همسفر«اشک» ولبت همنفس«آه»

***

اینک ای دختر اندوه زمانه

شادمانم که دگر از لب تو شکوه نریزد

سرخوشم زان که دگر چشم تواندوه نپاشد

شکر گویم که زبانگ تو دگر ناله نخیزد

***

آه ای ظلمت سنگین پُراندوه!

نیک دانی که چه شبها لب اوگرم دعا بود

آه،ای خانه ی متروک غم آلوده گواهی

که به هرلحظه به لبهای زنی غمزده گلبانگ خدابود

وای وای ای در ودیوار که اینگونه خموشید،بدانید ـ

آن که«یک عمرپُراز حادثه» مهمان شما بود

آن که کوچید از این خانه به«سرمنزل جاوید»

پای تا سر همه آیینه ی ایمان و صفا بود

***

ای«گل سرخ»که لرزنده براین شاخه ی سبزی!

«باغبان تو»کجا رفت؟

ای سرایی که چنین غمزده در کام سکوتی

«میهمان»تو کجا رفت؟

امشب ای شاخه ی گلهای پُراندوه

آمدم تا که به هر بوته سرشکی بفشانم

امشب ای خانه ی متروک غم آلود!

آمدم تا که به خود بار دگر زَهرِیتیمی بچشانم

امشب ای«مادر خوبم!»

آمدم عکس تو را پیش نگاهم بنشانم

آمدم خنده ی غمگین تورا دررخ تصویر ببینم

آمدم تا که به جای تو در این خانه ی اندوه بمانم

***

آمدم تا که به یاد تو شبی زار بگریم

تا به سوگ تو زدل ناله برآرم

آمدم تا که زداغ تو در این باغچه ها لاله بکارم

تا که شرح غم بی مادری ام را ـ

به فضا و در و دیوار بگویم

تا که پیشانی خود را چو تو برخاک عبادت بگذارم

آمدم تا که به جای تو به رخساره ی گلها

گل اشکی بفشانم

آبی از دیده ببارم

***

آمدم حال تو را از در و دیوار بپرسم

ای سفر کرده ی جاوید من«ای مادر خوبم!»

آمدم باز در این کلبه که با دولت اشکی

هاله ی گرد غم از چهره ی هر پرده بروبم

آمدم برغم بی مادری ام زار بگریم

آمدم باز که سر بر در این خانه بکوبم

آه ای دختر غمها!

آه ای مادر خوبم!
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |

کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود؟؟!!!!

بی تو از آن کوچه هم

تنهاترم!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |

مادرم کجایی که دلم هوایی لالاهیایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی مهربانی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی دلواپسی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی هم نوایی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم خیلی خسته است ز زمونه

مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هایت کرده

مادرم بهترین غم گسرا م زندگی ام

مادرم بهترین معنای زندگی ام

مادرم مادرم مادرم مادرم

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |

اينـــــ روزهــــا

خيليـــــ چيز هـــــا دستــــ منــــ نيســـــتــــ......

مثلـــــــ

دستانـــتـــــــ.....

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 توسط Mohs3n |

کنارت

آب

خوردن

مستم می کند

بی تو اما

تمام ِ

"بار" های جهان

فقط

بر دوشم است!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط Mohs3n |

چه جوری رد پای خودتو خاطره هاتو پاک کنم ؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط Mohs3n |

می بینی ؟!

حالا که باید باشی نیستی !

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط Mohs3n |

بودنت یعنی آرامش


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط Mohs3n |

خدایا هر وقت بچه کوچولو می بینم بهش حسودیم میشه

میگم ایکاش منم کوچیک بودم

اون وقت منم مامان داشتم

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط Mohs3n |

باز آمدم بپرسش حال تو اي اميد

اي مادري كه هر نفسم گفتگوي تست

باز آمدم كه بوسه زنم برمزار تو

اي مادري كه هر نفسم گفتگوي تست

***

باز آمدم كه شكوه كنم از غم فراق

وز بانگ ناله، روح ترا با خبر كنم

مادر! غم تو همنفسم شد بجاي تو

با اين غم بزرگ ، چه خاكي بسر كنم؟

***

جان پسر فداي تو، اي مادر عزيز

كي داني از فراق ، چها بر پسر گذشت؟

هر لحظه اي كه در غم مرگت ز ره رسيده

با سوز آه آمد و با چشم تر گذشت

***

غمخانه است سينه ي من در فراق تو

آنكس كه هست از غم من باخبر، خداست

آگه نبودم از غم بي مادري، ولي ـــ

مرگت پيام داد كه: بي مادري بلاست

***

وقتي ز دست ما و نماند از براي ما

غير از غمي ، شكسته ودلي، جان خسته اي

تو مرغ جاودان بهشتي شدي ولي ـــ

داند خدا كه پشت پسر را شكسته اي

***

مادر! بخواب خوش ، كه زيادم نميروي

جانم فداي تو ، منزل مباركت

مادر بخواب ، كعبه ي من خاك كوي تست

قربان خاك كوي تو ، منزل مباركت.

*****

منبع 

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط Mohs3n |
مادرم  کجایی که دلم هوای لا لایی هاتو کرده

 

مادرم کجایی که دلم هوای مهربانی هاتو کرده

 

مادرم کجایی که دلم هوای دلواپسی هاتو کرده

 

مادرم کجایی که دلم هوای هم نوایی هاتو کرده

 

مادرم کجایی که دلم خیلی خسته اس ز زمونه

 

مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هاتو کرده

 

مادرم بهترین غم گسرام زندگی ام

 

مادرم بهترین معنای زندگی ام

 

مادرم مادرم مادرم مادرم

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط Mohs3n |


كجا رفتي اي مهربان مادرم؟


كجا رفتي اي پر بها گوهرم؟


به بيماريت جان من سوختي


به جان و تنم آتش افروختي


تن نازكت رنجه از درد شد


رخ چون گلت ناگهان زرد شد


ز بار فراقت كمر، تا شده


ز اشك گران ديده دريا شده


ز مرگ تو چند سالي گذشت


تو داني كه بر ما چه حالي گذشت


پس از مرگ تو زنده ماندن چه سود؟


مرا آرزويي بجز تو نبود

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم تیر 1391 توسط Mohs3n |
مادر
ااي مهربان ترين فرشته كاش بودي
مرا در آغوش مي گرفتي 
من به دستان گرم تو محتاجم 
.بدون حضور تو اي مادر
درياي مواج پا بسته مردابم. 
در يك شب به ياد ماندني 
كه به جاي باران ستاره 
بر زمين مي بارد به خوابم بيا!
كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم تیر 1391 توسط Mohs3n |

دلتنگتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم مادر

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم تیر 1391 توسط Mohs3n |

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم


تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم


و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود


خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست


تو مامن و سرپناه من هستی


که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی


من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم


و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم


شاید من یاغی وسرکش باشم


اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است


من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر


لبخندی که هر گره ای را باز می کند


برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم


اما بعد از طوفان های کوچک


این آرامش است که پا برجا خواهد ماند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام خرداد 1391 توسط Mohs3n |


پا به پایت قدم برداشت ، تا قدم برداشتن را یاد بگیری

.

نگاهش کن : بزرگ که شده ای از بزرگی اوست 

.

قَدُمش را استوار کن ، ارزشـش را بــدان ،

.

اکنــون تــویــی که قـرار اسـت

.

پـای و دسـت و چشمــش بـاشـی

.

برایـش آنـی بـاش کـه شایستـه ی اوســت .......

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 توسط Mohs3n |


مادر نگاه خسته و تاریکت با من هزارگونه سخن دارد 


با صد زبان به گوش دلم گوید رنجی که خاطر تو ز من دارد 


دردا که از غبار کدورت ها ابری به روی ماه تو می بینم 


سوزد چو برق خرمن جانم را سوزی که در نگاه تو می بینم 


چشمی که پر زخنده ی شادی بود تاریک و دردناک و غم آلودست 


جز سایه ی ملال به چشمت نیست آن شعله ی نگاه پر از دوداست 


آرام خنده مــی زنــی و دانم در سینه ات کشاکش طوفان است 


لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر سوزنده تر ز اشک یتیمان است 


تلخ است این سخن که به لب دارم مادر بلای جان تو من بودم 


امّا تو ای دریغ گمان بردی فرزند مهربان تو من بودم 


چون شعله ای که شمع به سر دارد دائم ز جسم و جان تو کاهیدم 


چون بت تو را شکستم و شرمم باد با آن که چون خدات پرستیدم 


شرمنده من به پای تو می افتم چون بر دلم ز ریشه گنه باریست 


مــادر بــلای جان تو من بودم این اعتراف تلخ گنه باریست

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر

دانلود فیلم